هفت ماهگی
روز پنجم مسافرت وارد ٨ ماهگی شدم و به همین مناسبت طبق روال هر ماه تولد بازی داشتیم. البته یه تولد خیلی خیلی ساده و کوچولو که با کمترین امکانات برگزار شد.
در پایان این ماه خیلی کمتر غریبی میکنم تا جاییکه تقریبا بغل تمام هم کاروانی ها میرفتم و از اونها گذشته با عربها و ترکیه ای ها و مالزیایی ها و ... هم خیلی خوب ارتباط برقرار میکردم.
در ضمن به حالت چهار دست و پا میشینم ولی دنده عقب میرم.
باز هم به دلیل نبود امکانات قد و وزنم رو نمیدونم. البته وقتی رسیدیم ایران بابام وزنم کرد، 9/100 کیلوگرم بودم.

در ضمن یه اتفاق دیگه هم توی روز تولدم افتاد، همون اتفاقی که مامانم نگران بود من بخاطرش تو مسافرت اذیت بشم، ولی بدون هیچ مشکلی اولین دندونم در اومد.
ما اینیم دیگـــــــــــــــه

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


هفت ماهگی
